شبهه ۱۹ | آیا انسان خدا را برای جبران عقده‌های روانی خود ساخته است؟
شبهه:
اگر نظریه فروید را بپذیریم، خدا چیزی جز تصویری بزرگ‌شده از «پدر» نیست!
فروید معتقد بود کودک در دوره‌ای از زندگی به پدر وابستگی، ترس و در عین حال علاقه دارد. در عقده ادیپ، پسر نسبت به مادر کشش و نسبت به پدر رقابت و دوگانگی عاطفی پیدا می‌کند. در مورد دختر نیز بعدها اصطلاح عقده الکترا برای توضیح رابطه مشابه با پدر به کار رفت.

پس شاید انسان در بزرگسالی نیز همین نیاز به پدر قدرتمند را به عالم منتقل کرده و «خدا» را ساخته است؛ خدایی که قرار است همانند یک پدر قدرتمند از انسان حمایت کند، به او امنیت بدهد و در برابر بی‌عدالتی‌ها پاداش و مجازات برقرار کند.

فروید در آینده یک پندار می‌نویسد که انسان در برابر درماندگی خود به دنبال «پدری قدرتمندتر» می‌گردد و ویژگی‌های پدر را به نیروهای الهی نسبت می‌دهد. (Library of Congress)

از سوی دیگر، در توتم و تابو، فروید نظریه مشهور «رمه نخستین» را مطرح کرد: گروهی از پسران، پدر مقتدر گروه را می‌کشند و پس از قتل او دچار احساس گناه می‌شوند؛ سپس حیوان توتمی را جایگزین پدر کرده و با ممنوعیت کشتن توتم و برخی روابط جنسی، نخستین شکل‌های اخلاق، جامعه و دین شکل می‌گیرد. (Library of Congress)

بنابراین می‌توان گفت:

آیا خدا چیزی جز تصویر روانیِ پدر، حاصل عقده ادیپ و احساس گناه انسان نخستین است؟

 



پاسخ
۱. نخست باید یک اشتباه رایج را اصلاح کنیم
«عقده الکترا» اصطلاح فروید نیست.

این اصطلاح را کارل گوستاو یونگ در سال ۱۹۱۳ مطرح کرد و فروید اساساً ترجیح می‌داد در تحلیل رشد روانی دختران نیز از مفهوم «عقده ادیپ» استفاده کند. انجمن روان‌شناسی آمریکا نیز تصریح می‌کند که نسبت دادن اصطلاح «عقده الکترا» به فروید یک خطای رایج است. (APA Dictionary)

پس اگر کسی بگوید:

«فروید با نظریه عقده ادیپ و عقده الکترا ثابت کرد انسان خدا را ساخته است»
از همان ابتدا دو بحث متفاوت را با یکدیگر خلط کرده است.


۲. اما خود فروید واقعاً چه می‌گفت؟
اینجا شبهه یک پایه واقعی دارد.

فروید در آینده یک پندار (The Future of an Illusion, 1927) منشأ باورهای دینی را تا حد زیادی در درماندگی انسان و نیاز او به حمایت جست‌وجو می‌کند.

از نظر فروید، کودک در برابر خطرات جهان احساس ناتوانی می‌کند و به پدر به‌عنوان موجودی قدرتمند و حمایتگر وابسته می‌شود. انسان بالغ نیز با وجود رشد جسمانی، همچنان در برابر مرگ، طبیعت و حوادث زندگی احساس درماندگی می‌کند؛ بنابراین به‌صورت روانی تصویر «پدر قدرتمند» را به آسمان منتقل می‌کند.

فروید صریحاً می‌نویسد که انسان برای نیروهای الهی ویژگی‌های پدر را در نظر می‌گیرد و خدا را موجودی می‌سازد که هم از او می‌ترسد و هم از او حمایت می‌طلبد. (PBS)

پس اصل انتساب این دیدگاه به فروید کاملاً مستند است.


۳. «رمه نخستین» چه ارتباطی با خدا دارد؟
اینجا نظریه فروید پیچیده‌تر می‌شود.

فروید در توتم و تابو داستانی نظری درباره انسان‌های نخستین مطرح می‌کند:

پدر مقتدر → سلطه بر گروه → طرد پسران → اتحاد پسران → قتل پدر → احساس گناه → تقدیس جایگزین پدر → شکل‌گیری تابو و آیین → پیدایش دین

به اعتقاد فروید، پسران از پدر متنفر بودند؛ اما هم‌زمان او را دوست داشتند و تحسین می‌کردند. پس از قتل پدر، احساس گناه بر آنان غلبه کرد و پدرِ کشته‌شده در قالب توتم دوباره جایگاه مقدس پیدا کرد.

فروید حتی تصریح می‌کند که نظام توتمی نوعی تلاش برای آشتی با پدر بوده است و بعدها ادیان نیز در اشکال متفاوت همین مسئله را ادامه داده‌اند. (Project Gutenberg)

بنابراین ارتباطی که فروید میان ادیپ ← پدر ← احساس گناه ← توتم ← دین برقرار می‌کند، واقعاً در آثار خودش وجود دارد.


۴. اما آیا این یعنی «فروید ثابت کرد خدا ساخته انسان است»؟
خیر. این نتیجه‌گیری از نظر علمی فراتر از شواهد فروید است.

مشکل اساسی اینجاست که فروید یک تبیین روان‌شناختی برای منشأ باور دینی ارائه کرد، اما تبیین منشأ یک باور با اثبات نادرستی متعلق آن باور یکی نیست.

برای مثال:

اگر کسی توضیح دهد انسان چرا به عدالت علاقه‌مند است، این توضیح به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که «عدالت وجود ندارد».
یا:

اگر کسی توضیح دهد انسان چرا به موسیقی علاقه دارد، این توضیح ثابت نمی‌کند که موسیقی توهم است.
بنابراین حتی اگر فرضیه فروید درباره سازوکار روانیِ ایمان درست باشد، از آن به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت:

«پس خدا وجود ندارد.»

این دو گزاره از نظر منطقی یکی نیستند.


۵. مشکل مهم‌تر: «رمه نخستین» یک واقعیت تاریخی اثبات‌شده نیست
اینجا یکی از جدی‌ترین نقدها به نظریه فروید وارد می‌شود.

فروید روایت «رمه نخستین» و قتل پدر را به‌عنوان بخشی از داستان منشأ فرهنگ و دین مطرح کرد؛ اما شواهد انسان‌شناختی مستقیمی که ثابت کند بشر واقعاً چنین مرحله‌ای را طی کرده، در دست نیست.

حتی پژوهش‌های تاریخی درباره مواجهه انسان‌شناسی با فروید نشان می‌دهند که نظریه Totem and Taboo در میان انسان‌شناسان با تردید جدی مواجه شد. (PubMed Central (PMC))

یک پژوهش منتشرشده در Current Anthropology نیز نشان داده است که فروید برداشت بسیار گسترده‌ای از نظریه داروین درباره «رمه نخستین» ارائه کرده و این مفهوم در صورت‌بندی فرویدی، چیزی نیست که بتوان آن را مستقیماً به خود داروین نسبت داد. (RCNi Company Limited)

حتی در منابع دانشگاهی معاصر، این بخش از نظریه فروید عموماً یک فرضیه تاریخی ـ روان‌کاوانه بسیار بحث‌برانگیز تلقی می‌شود، نه یک واقعیت اثبات‌شده درباره نخستین انسان‌ها. (Internet Encyclopedia of Philosophy)


۶. حتی درباره عقده ادیپ نیز نمی‌توان با قطعیت چنین نتیجه‌ای گرفت
نکته مهم این است که خود «عقده ادیپ» نیز امروزه در روان‌شناسی به همان معنایی که فروید آن را مطرح کرد، یک واقعیت تجربی قطعی و جهان‌شمول محسوب نمی‌شود.

در پژوهش‌های روان‌کاوانه، درباره تعریف، حدود و شواهد مربوط به عقده ادیپ اختلافات جدی وجود دارد و حتی معیارهای اثبات یا رد آن محل بحث بوده است. (PubMed)

بنابراین استدلال زیر از نظر علمی قابل دفاع نیست:

عقده ادیپ وجود دارد ← دین از عقده ادیپ ناشی شده ← پس خدا ساخته ذهن انسان است.
هر مرحله از این زنجیره نیازمند دلیل مستقل است.


۷. یک تفکیک مهم: «تبیین روان‌شناختی ایمان» ≠ «ابطال وجود خدا»
این شاید مهم‌ترین پاسخ به شبهه باشد.

فروید در واقع به این پرسش پاسخ می‌دهد:

«چرا انسان ممکن است به خدا ایمان بیاورد؟»
اما پرسش دیگری وجود دارد:

«آیا واقعاً خدایی وجود دارد؟»
اولی یک پرسش روان‌شناختی است؛ دومی یک پرسش هستی‌شناختی و فلسفی.

فرض کنیم حتی ثابت شود که بعضی افراد به دلیل نیاز به امنیت، ترس از مرگ یا نیاز به پدر به خدا ایمان می‌آورند.

این هنوز ثابت نمی‌کند که موضوع این ایمان، یعنی خدا، وجود خارجی ندارد.

در فلسفه به این خطا می‌توان از منظر مغالطه منشأ (genetic fallacy) توجه کرد: اینکه منشأ یک باور را توضیح دهیم، به‌خودی‌خود درباره صدق یا کذب آن باور داوری نکرده‌ایم.


۸. نکته جالب: حتی خود فروید هم صرفاً یک «دلیل تجربی برای نبود خدا» ارائه نمی‌کند
فروید اساساً منتقد دین بود و آن را نوعی «پندار» می‌دانست؛ اما استدلال او بیشتر بر تحلیل روان‌شناختی و تبیین منشأ باور دینی استوار بود.

او در آینده یک پندار تصریح می‌کند که عقاید دینی را برآورده‌کننده آرزوهای عمیق انسان می‌داند. (Library of Congress)

بنابراین باید میان این دو جمله تفاوت گذاشت:

جمله اول ـ گزارش دقیق از فروید:

فروید معتقد بود بخشی از گرایش دینی انسان ریشه در درماندگی، نیاز به حمایت و رابطه روانی با پدر دارد.
جمله دوم ـ ادعایی که دیگر صرفاً گزارش فروید نیست:

بنابراین خدا وجود ندارد و انسان خدا را اختراع کرده است.
جمله دوم نیازمند استدلال مستقل فلسفی است.


جمع‌بندی پاسخ به شبهه
پس اگر شبهه‌کننده بگوید:

«فروید ثابت کرده خدا همان پدر خیالی انسان است.»
پاسخ دقیق این است:

فروید چنین نظریه‌ای را مطرح کرد، اما «مطرح کردن نظریه» با «اثبات علمی آن» تفاوت دارد. عقده الکترا نیز اساساً اصطلاح یونگ است، نه فروید. نظریه رمه نخستین و قتل پدر نیز از نظر تاریخی و انسان‌شناختی اثبات‌شده نیست و پژوهش‌های انسان‌شناختی نقدهای جدی به آن وارد کرده‌اند. (APA Dictionary)

مهم‌تر از همه، حتی اگر منشأ روان‌شناختی گرایش برخی انسان‌ها به خدا تبیین شود، این مسئله به‌خودی‌خود درباره وجود یا عدم وجود خدا داوری نمی‌کند؛ همان‌طور که توضیح روان‌شناختیِ علت علاقه انسان به یک باور، به‌تنهایی صدق یا کذب آن باور را تعیین نمی‌کند.

منابع 


Freud, S. (1913). Totem and Taboo: Some Points of Agreement between the Mental Lives of Savages and Neurotics.
Freud, S. (1927). The Future of an Illusion.
Freud, S. (1939). Moses and Monotheism.
Kilmartin, C. T., & Dervin, D. (1997). Inaccurate representation of the Electra complex in psychology textbooks. Teaching of Psychology, 24(4), 257–259. (Sage Journals)
Smith, R. J. (2016). Darwin, Freud, and the continuing misrepresentation of the primal horde. Current Anthropology, 57(6), 838–843. (RCNi Company Limited)
Storr, A. (2001). Freud: A Very Short Introduction. Oxford University Press. (academic.oup.com)
Friedman, R. Z. (1998). Freud’s religion: Oedipus and Moses. Religious Studies, 34(2), 135–149. (cambridge.org)

موضوعات: کانال اعتقادی از برهان تا یقین  لینک ثابت