مقدمه
یکی از شبهات مطرح درباره ورود اسلام به ایران این است که مسلمانان با حمله نظامی، ایران را فتح کردند و سپس مردم ایران را با زور شمشیر مسلمان کردند. بر اساس این ادعا، ایرانیان پس از شکست ساسانیان با دو انتخاب روبه‌رو بودند: یا اسلام بیاورند یا کشته شوند؛ بنابراین، اسلام‌آوردن ایرانیان نه نتیجه پذیرش و انتخاب، بلکه محصول اجبار و خشونت بوده است.

این شبهه از یک واقعیت تاریخی آغاز می‌شود، اما از آن نتیجه‌ای فراتر از شواهد تاریخی می‌گیرد. واقعیت این است که فتح ایران در قرن هفتم میلادی از طریق جنگ و فتوحات نظامی انجام شد؛ اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که همه ایرانیان نیز هم‌زمان و به زور شمشیر مسلمان شدند.

برای بررسی این مسئله باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت:

فتح سیاسی و نظامی ایران و اسلام‌پذیری مردم ایران.

این دو رویداد نه از نظر زمانی یکی بودند و نه از نظر ماهیت.


۱. آیا ایران با جنگ فتح شد؟
پاسخ این پرسش روشن است: بله.

در قرن هفتم میلادی، سپاه مسلمانان با حکومت ساسانی وارد جنگ شد و در جریان مجموعه‌ای از نبردها، بخش‌های مختلف قلمرو ساسانی به تدریج تحت سلطه حکومت اسلامی درآمد. شکست ساسانیان و سقوط یزدگرد سوم در سال ۶۵۱ میلادی، پایان حکومت ساسانی را رقم زد.

بنابراین، اگر مقصود از این گزاره که «اسلام با جنگ وارد ایران شد» این باشد که نخستین حضور سیاسی و نظامی مسلمانان در ایران از طریق فتوحات نظامی صورت گرفت، این سخن درست است.

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که «فتح نظامی» با «مسلمان‌شدن اجباری مردم» یکی گرفته شود.

فتح یک سرزمین به معنای تغییر فوری دین تمام ساکنان آن نیست. در بسیاری از فتوحات تاریخی، تغییر حکومت سیاسی و تغییر دین مردم دو فرایند متفاوت بوده‌اند.

در مورد ایران نیز شواهد تاریخی نشان می‌دهد که پس از سقوط حکومت ساسانی، اکثریت مردم در همان زمان مسلمان نشدند.


۲. اگر ایرانیان با شمشیر مسلمان شدند، چرا اسلام‌پذیری آنان چند قرن طول کشید؟
این شاید مهم‌ترین پرسش در برابر نظریه «اسلام یا مرگ» باشد.

اگر همه یا اکثریت ایرانیان بلافاصله پس از فتح مجبور به پذیرش اسلام شده بودند، انتظار می‌رفت در همان دهه‌های نخست پس از سقوط ساسانیان، جامعه ایران به‌سرعت به جامعه‌ای عمدتاً مسلمان تبدیل شود.

اما شواهد تاریخی چنین چیزی را نشان نمی‌دهد.

ریچارد بولیت، پژوهشگر برجسته تاریخ اسلام، با بررسی روند تبدیل ایرانیان به اسلام، نشان داده است که اسلام‌پذیری ایرانیان در دوره اموی همچنان محدود و تدریجی بود و در دوره عباسی سرعت بیشتری پیدا کرد.

الگوی پیشنهادی بولیت نشان می‌دهد که حدود سال ۳۳۸ق/۹۵۰م، یعنی نزدیک به سه قرن پس از آغاز فتوحات، حدود ۸۰ درصد یا بیشتر جمعیت ایران مسلمان شده بودند.

این آمار البته یک برآورد تاریخی است و نباید آن را رقم دقیق و قطعی برای تک‌تک مناطق ایران دانست؛ زیرا منابع آماری مستقیم از آن دوره در اختیار نداریم. اهمیت این پژوهش در نشان‌دادن روند تدریجی اسلام‌پذیری است.

بنابراین، میان زمان فتح ایران و مسلمان‌شدن اکثریت مردم فاصله‌ای چندصدساله وجود داشت.

این واقعیت با تصویر «شمشیر بر سر همه ایرانیان و انتخاب میان اسلام یا مرگ» سازگار نیست.

Daniel, E. L. “Conversion ii. Of Iranians to Islam.” Encyclopaedia Iranica.


۳. تداوم زرتشتیان پس از فتح ایران
شاهد مهم دیگر، باقی‌ماندن جوامع زرتشتی در ایران پس از فتح است.

اگر مردم ایران بلافاصله پس از شکست ساسانیان مجبور به تغییر دین شده بودند، انتظار نمی‌رفت جوامع زرتشتی بتوانند برای قرن‌ها به حیات خود ادامه دهند.

اما منابع تاریخی نشان می‌دهند که زرتشتیان پس از فتح همچنان در بخش‌های مختلف ایران حضور داشتند و روند تبدیل آنان به اسلام در طول چند قرن ادامه یافت.

آتشکده‌ها و اجتماعات زرتشتی نیز در دوره‌های مختلف پس از فتح وجود داشتند.

این موضوع به معنای آن نیست که زرتشتیان هیچ محدودیت یا فشاری را تحمل نکردند. آنان پس از استقرار حکومت اسلامی در موقعیت یک اقلیت دینی قرار گرفتند و در دوره‌های مختلف با محدودیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متفاوتی مواجه شدند.

اما میان این واقعیت و ادعای «اجبار عمومی همه ایرانیان به اسلام» تفاوت اساسی وجود دارد.


۴. آیا غیرمسلمانان پس از فتح می‌توانستند دین خود را حفظ کنند؟
یکی از نکات مهم در بررسی این شبهه، وضعیت حقوقی و اجتماعی غیرمسلمانان در حکومت اسلامی است.

در نظام سیاسی اسلامی، برای برخی جوامع غیرمسلمان که تحت حاکمیت مسلمانان قرار می‌گرفتند، امکان ادامه زندگی دینی در چارچوب پیمان حمایت وجود داشت و در مقابل، پرداخت جزیه نیز مطرح بود.

بنابراین، در بسیاری از موارد، گزینه پیش روی جوامع مغلوب صرفاً «اسلام یا مرگ» نبود.

در منابع تاریخی، مسئله جزیه و خراج در ارتباط با جوامع غیرمسلمان به‌طور گسترده مطرح شده است. البته شرایط جزیه، میزان آن و نحوه اجرای آن در دوره‌ها و مناطق مختلف یکسان نبود و نباید وضعیت تمام سرزمین‌های فتح‌شده را یکسان فرض کرد.

ادوارد گرانویل براون نیز در آثار خود درباره تاریخ ایران به تداوم حضور زرتشتیان و دیگر جوامع غیرمسلمان پس از فتح اشاره کرده است.

بنابراین، این گزاره که «هرکس مسلمان نمی‌شد کشته می‌شد» با واقعیت تاریخی موجود سازگار نیست.


۵. آیا «اسلام، جزیه یا جنگ» به معنای اجبار به اسلام بود؟
در برخی منابع تاریخی و فقهی، در مواجهه با گروه‌های غیرمسلمان و هنگام فتح سرزمین‌ها، از گزینه‌هایی مانند اسلام، پذیرش پیمان و پرداخت جزیه، یا جنگ سخن گفته شده است.

اما باید به یک نکته مهم توجه کرد:

جنگ با یک حکومت یا گروه سیاسی با اجبار تک‌تک افراد به تغییر دین یکی نیست.

در بسیاری از فتوحات، ابتدا مسئله تسلیم سیاسی و پذیرش حاکمیت جدید مطرح بود. اگر حکومت یا گروه مقابل مقاومت نظامی می‌کرد، جنگ رخ می‌داد. پس از پیروزی نیز در بسیاری از موارد، مردم غیرمسلمان می‌توانستند با پذیرش شرایط سیاسی و مالی حکومت جدید، دین خود را حفظ کنند.

در کتاب تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی نیز نمونه‌هایی از این وضعیت گزارش شده است؛ از جمله اینکه برخی بزرگان و مردم مناطق ایرانی ترجیح می‌دادند با پذیرش حاکمیت مسلمانان و پرداخت خراج یا جزیه، آیین خود را حفظ کنند.

بنابراین، استفاده از عبارت «اسلام یا مرگ» برای توصیف وضعیت تمام ایرانیان، ساده‌سازی یک فرایند تاریخی پیچیده است.


۶. قرآن چه می‌گوید؟
در قرآن کریم آمده است:

«لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»
«در دین هیچ اکراهی نیست؛ راه هدایت از گمراهی روشن شده است.»

(بقره: ۲۵۶)

این آیه یکی از مهم‌ترین مبانی قرآنی در مسئله ایمان و اجبار دینی است.

البته برای یک بحث تاریخی باید میان اصل قرآنی درباره ایمان و رفتار حکومت‌ها و فرماندهان در دوره‌های مختلف تفاوت گذاشت. نمی‌توان صرفاً با استناد به این آیه ادعا کرد که تمام حوادث تاریخی مسلمانان دقیقاً مطابق با آن رفتار کرده‌اند.

همان‌طور که نمی‌توان رفتار یک حکومت یا فرمانده مسلمان را به‌تنهایی به کل اسلام نسبت داد.

بنابراین، قرآن از یک سو اصل ایمان را امری تحمیلی نمی‌داند، و از سوی دیگر، برای داوری درباره تاریخ فتح ایران باید شواهد تاریخی هر دوره و منطقه را جداگانه بررسی کرد.


۷. آیا در جریان فتح ایران خشونت و اجبار وجود داشت؟
پاسخ منصفانه این است: بله، در برخی موارد وجود داشت.

برای دفاع علمی از اسلام نباید تاریخ را آرمانی و بدون خشونت نشان داد.

فتوحات نظامی ذاتاً با جنگ همراه‌اند و فتح ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود. درگیری‌های نظامی، کشته‌شدن افراد، اسارت و ویرانی در برخی مناطق اتفاق افتاد.

در برخی منابع همچنین گزارش‌هایی از برخوردهای سخت با زرتشتیان و موبدان و از میان رفتن برخی مراکز دینی زرتشتی وجود دارد.

اما وجود این موارد به خودی خود ثابت نمی‌کند که تمام مردم ایران به زور شمشیر مسلمان شدند.

این دو گزاره را باید از یکدیگر جدا کرد:

«در جریان فتح و پس از آن خشونت و فشار وجود داشت»

با

«تمام ایرانیان با تهدید مستقیم به مرگ مسلمان شدند»

یکی نیست.

گزارش‌های تاریخی از هر دو نوع پدیده سخن می‌گویند، اما نمی‌توان از موارد خشونت‌آمیز، یک قاعده عمومی برای تمام ایران و تمام قرن‌های بعد ساخت.


۸. پس چرا ایرانیان به اسلام گرایش پیدا کردند؟
اسلام‌پذیری ایرانیان را نمی‌توان با یک علت توضیح داد.

عوامل متعددی در این روند نقش داشتند.

۸ـ۱. عوامل اعتقادی
برخی ایرانیان اسلام را به دلیل پذیرش آموزه‌های آن پذیرفتند.

توحید، معاد، نبوت، مسئولیت اخلاقی و نظام عبادی اسلام برای بخشی از ایرانیان قابل فهم و جذاب بود.

البته نباید تصور کرد همه کسانی که مسلمان شدند دقیقاً با یک انگیزه واحد این کار را کردند.

مانند هر تحول دینی دیگری، انگیزه‌های افراد متفاوت بود.


۸ـ۲. عوامل اجتماعی
جامعه ساسانی دارای ساختار اجتماعی و طبقاتی پیچیده‌ای بود.

پس از سقوط حکومت ساسانی، ساختارهای اجتماعی دچار تغییر شد و گروه‌های مختلف مردم وارد شرایط تازه‌ای شدند.

اسلام در بسیاری از مناطق، ساختار اجتماعی جدیدی ایجاد کرد که برای برخی گروه‌ها فرصت‌های تازه‌ای فراهم می‌کرد.

این تحولات اجتماعی در گسترش اسلام نقش داشتند.


۸ـ۳. عوامل اقتصادی
عامل اقتصادی نیز مهم بود.

در نظام اسلامی، غیرمسلمانان مشمول جزیه بودند، درحالی‌که مسلمانان تکالیف مالی خاص خود را داشتند.

بنابراین، در برخی موارد مسلمان‌شدن می‌توانست برای افراد پیامد اقتصادی داشته باشد.

اما این نکته را نباید با اجبار نظامی یکی دانست.

ممکن است فردی به دلیل منفعت اقتصادی یا اجتماعی یک دین را انتخاب کند، بدون اینکه کسی او را تهدید به مرگ کرده باشد.

از همین رو، اگر بگوییم بخشی از ایرانیان به دلایل اقتصادی یا اجتماعی مسلمان شدند، این سخن با ادعای «همه با شمشیر مسلمان شدند» تفاوت اساسی دارد.


۹. آیا برخی ایرانیان با مسلمانان همکاری کردند؟
بله.

فتح ایران یک فرایند یکدست و ساده نبود.

همه ایرانیان در یک جبهه واحد علیه مسلمانان قرار نداشتند. در برخی مناطق، گروه‌هایی از مردم یا حاکمان محلی با سپاه مسلمانان همکاری کردند یا در برابر آنان مقاومت گسترده‌ای نکردند.

این مسئله دلایل مختلفی داشت؛ از جمله اختلافات داخلی، نارضایتی از حکومت ساسانی، رقابت‌های محلی و محاسبه منافع سیاسی.

بنابراین، تصویر تاریخی «یک ملت متحد ایرانی که همگی در برابر مهاجمان عرب ایستادند و سپس همگی با شمشیر مسلمان شدند» نیز با پیچیدگی واقعیت تاریخی سازگار نیست.


۱۰. آیا نارضایتی از حکومت ساسانی در سقوط آن نقش داشت؟
حکومت ساسانی در سال‌های پایانی خود با مشکلات متعددی روبه‌رو بود.

جنگ‌های طولانی با روم شرقی، بحران‌های سیاسی، رقابت‌های درون دربار، تغییرات پی‌درپی پادشاهان و مشکلات اقتصادی و اجتماعی، ساختار سیاسی ساسانی را تضعیف کرده بود.

این وضعیت به معنای آن نیست که ایرانیان از حکومت خود متنفر بودند یا همگی از ورود مسلمانان استقبال کردند؛ چنین تعمیمی نیز نادرست است.

اما به همان اندازه نیز نمی‌توان سقوط سریع ساسانیان را تنها به قدرت نظامی مسلمانان نسبت داد و شرایط داخلی ایران را نادیده گرفت.

ضعف ساختار سیاسی ساسانی یکی از زمینه‌های مهم موفقیت فتوحات عربی بود.


۱۱. آیا شباهت‌هایی میان آموزه‌های زرتشتی و اسلام وجود داشت؟
می‌توان میان برخی آموزه‌های دینی دو سنت شباهت‌هایی مانند اعتقاد به خدا، جهان پس از مرگ، پاداش و مجازات اخروی و برخی مفاهیم اخلاقی مشاهده کرد.

اما نباید این شباهت‌ها را به‌گونه‌ای بیان کرد که گویی زرتشتیان صرفاً به دلیل شباهت میان دو دین، به‌صورت گسترده و خودکار مسلمان شدند.

این موضوع تنها یکی از عواملی است که می‌تواند در مطالعه پذیرش اسلام توسط برخی ایرانیان مورد توجه قرار گیرد.

اسلام‌پذیری ایران نتیجه مجموعه‌ای از عوامل بود و نمی‌توان یک علت واحد برای آن تعیین کرد.


۱۲. یک شاهد مهم: اسلام‌پذیری در دوره اموی
یکی از شواهد مهم برای رد نظریه اجبار عمومی، وضعیت مسلمانان ایرانی در دوره اموی است.

در برخی مناطق، حکومت‌های اموی حتی از نظر اقتصادی انگیزه‌ای برای مسلمان‌شدن گسترده مردم نداشتند؛ زیرا غیرمسلمانان جزیه می‌پرداختند.

در خراسان، مسئله مالیات از تازه‌مسلمانان نیز به یکی از مسائل مورد اعتراض تبدیل شد.

این وضعیت نشان می‌دهد که سیاست اقتصادی حکومت‌ها همیشه در جهت تشویق سریع مردم به اسلام نبود.

در نتیجه، فرایند مسلمان‌شدن ایرانیان را باید در بستر پیچیده‌ای از سیاست، اقتصاد، جامعه و دین بررسی کرد.


۱۳. آیا اگر اجبار نبود، پس چرا اسلام در ایران غالب شد؟
این پرسش نیز قابل طرح است.

پاسخ آن است که غالب‌شدن یک دین در یک جامعه الزاماً به معنای اجبار همه افراد آن جامعه نیست.

دین می‌تواند در طول چند قرن از طریق خانواده، آموزش، نهادهای دینی، ارتباطات اجتماعی، ازدواج، مهاجرت، فعالیت عالمان و نفوذ فرهنگی گسترش پیدا کند.

همین اتفاق در ایران رخ داد.

پس از فتح، مسلمانان در شهرها و مناطق مختلف مستقر شدند. ارتباط آنان با ایرانیان افزایش یافت. نسل‌های بعدی در جامعه اسلامی رشد کردند و به تدریج نهادهای اسلامی در ایران شکل گرفتند.

در کنار این عوامل، بسیاری از ایرانیان نیز خودشان در تولید و گسترش فرهنگ اسلامی مشارکت کردند.


۱۴. ایرانیان پس از اسلام چه نقشی در تمدن اسلامی داشتند؟
این نکته برای فهم درست تاریخ ایران اهمیت زیادی دارد.

ایرانیان پس از اسلام صرفاً مخاطب یک فرهنگ بیگانه نبودند.

در طول قرن‌های بعد، شمار زیادی از دانشمندان، فیلسوفان، فقیهان، محدثان، ادیبان، مورخان، پزشکان و متکلمان ایرانی در شکل‌گیری تمدن اسلامی نقش داشتند.

از سوی دیگر، زبان فارسی نه‌تنها از بین نرفت، بلکه در دوره اسلامی به یکی از مهم‌ترین زبان‌های علمی و ادبی جهان اسلام تبدیل شد.

این واقعیت نشان می‌دهد که رابطه میان ایران و اسلام پس از فتح، تنها رابطه «فاتح و مغلوب» باقی نماند؛ بلکه در طول قرن‌ها به تعامل، جذب، بازتفسیر و تولید فرهنگی متقابل تبدیل شد.

البته این مسئله به معنای تأیید تمام سیاست‌های حکومت‌های مسلمان یا انکار فشارهای تاریخی نیست.


۱۵. آیا می‌توان گفت «ایرانیان کاملاً آزادانه اسلام را انتخاب کردند»؟
این عبارت نیز اگر بدون توضیح گفته شود، دقیق نیست.

چرا؟

زیرا انتخاب انسان‌ها در تاریخ همیشه در یک فضای اجتماعی خنثی صورت نمی‌گیرد.

پس از فتح ایران، حکومت، نظام مالیاتی، ساختار اجتماعی و مناسبات قدرت تغییر کرد. این شرایط طبیعی بود که بر تصمیم افراد اثر بگذارد.

برخی ممکن است به انگیزه اعتقادی مسلمان شده باشند، برخی به دلیل پیوندهای خانوادگی و اجتماعی، برخی برای موقعیت اقتصادی و برخی به دلیل تغییر فضای سیاسی.

همچنین در برخی دوره‌ها و مناطق، فشار و اجبار نیز وجود داشته است.

بنابراین، بهتر است به جای عبارت «همه ایرانیان آزادانه اسلام را انتخاب کردند»، بگوییم:

اسلام‌پذیری ایرانیان نتیجه یک فرایند چندقرنی بود که در آن عوامل اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، در کنار شرایط و فشارهای متفاوت تاریخی، نقش داشتند.

این تعبیر هم با شواهد تاریخی سازگارتر است و هم از ساده‌سازی تاریخ جلوگیری می‌کند.


۱۶. پاسخ به ادعای «اسلام یا مرگ»
اکنون می‌توانیم به اصل شبهه بازگردیم.

ادعا این است:

«مسلمانان به ایرانیان گفتند اسلام بیاورید یا کشته شوید؛ بنابراین ایرانیان به زور مسلمان شدند.»

برای ارزیابی این ادعا باید پرسید:

اگر چنین سیاستی به‌صورت عمومی و درباره همه ایرانیان اجرا شده بود:

چرا جوامع زرتشتی برای قرن‌ها پس از فتح باقی ماندند؟
چرا مسلمان‌شدن ایرانیان چند قرن طول کشید؟
چرا تا دوره‌های بعد هنوز مناطق بزرگی از ایران جمعیت‌های غیرمسلمان داشتند؟
چرا منابع تاریخی از پرداخت جزیه و ادامه حیات دینی غیرمسلمانان سخن می‌گویند؟
چرا پژوهش‌های تاریخی روند اسلام‌پذیری ایران را تدریجی می‌دانند؟
مجموع این شواهد نشان می‌دهد که تصویر «اسلام یا مرگ» نمی‌تواند توضیح مناسبی برای کل فرایند اسلام‌پذیری ایران باشد.

اما از سوی دیگر، نباید به اشتباه مقابل افتاد و ادعا کرد که در تمام تاریخ پس از فتح، هیچ فشار و خشونتی وجود نداشته است.

واقعیت تاریخی میان این دو تصویر افراطی قرار دارد.


نتیجه‌گیری
در پاسخ به شبهه «آیا اسلام با شمشیر وارد ایران شد؟» باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت:

نخست، فتح نظامی ایران؛

دوم، مسلمان‌شدن مردم ایران.

فتح ایران بدون تردید از طریق جنگ و فتوحات نظامی صورت گرفت و در جریان آن خشونت و کشتار نیز وجود داشت. انکار این واقعیت، دفاع علمی از اسلام نیست.

اما مسلمان‌شدن ایرانیان اتفاقی هم‌زمان با فتح نبود. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که اسلام‌پذیری ایران فرایندی تدریجی و چندقرنی بود و تا مدت‌ها پس از سقوط حکومت ساسانی، جوامع زرتشتی و دیگر گروه‌های غیرمسلمان در ایران حضور داشتند.

در این فرایند، عوامل مختلفی نقش داشتند: عوامل اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی. برای برخی افراد، باور دینی عامل اصلی بود؛ برای برخی دیگر، شرایط اجتماعی و اقتصادی یا پیوندهای خانوادگی و سیاسی تأثیرگذار بود. در برخی مناطق و دوره‌ها نیز فشار و خشونت وجود داشت.

بنابراین، دو ادعای افراطی هر دو نادرست‌اند:

نه می‌توان گفت:

«هیچ خشونت و فشاری در فتح و پس از آن وجود نداشت.»

و نه می‌توان گفت:

«تمام ایرانیان با شمشیر میان اسلام و مرگ مجبور به انتخاب شدند.»

توصیف دقیق‌تر تاریخ چنین است:

ایران با جنگ فتح شد؛ اما ایرانیان یکباره و به‌زور شمشیر مسلمان نشدند. اسلام‌پذیری ایران فرایندی تدریجی و چندقرنی بود که عوامل اعتقادی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مختلفی در آن نقش داشتند و در برخی دوره‌ها و مناطق نیز فشار و خشونت وجود داشت.
از این رو، تعبیر «قرآن در یک دست و شمشیر در دست دیگر» اگر به معنای مسلمان‌کردن اجباری و یکباره تمام ایرانیان باشد، با شواهد تاریخی درباره روند چندقرنی اسلام‌پذیری ایران سازگار نیست.


منابع
قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۵۶.
آشنایی با تاریخ اسلام و ایران، ج ۱، ص ۲۷.
اسلام و مسئله ملیت، ج ۱، صص ۱۹، ۷۸.
تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی (بررسی برخی شبهات)، ج ۱، صص ۶۵–۶۶.
تاریخ ایران اسلامی، ج ۱، ص ۱۴۶.
موعود، ش ۱۳۰، ص ۸.
Daniel, E. L. “Conversion ii. Of Iranians to Islam.” Encyclopaedia Iranica.
Morony, M. G. “Arab ii. Arab Conquest of Iran.” Encyclopaedia Iranica.
Arnold, T. W. The Preaching of Islam: A History of the Propagation of the Muslim Faith. London: Constable & Company, 1913.

موضوعات: کانال اعتقادی از برهان تا یقین  لینک ثابت